احمد زيدآبادي -
داستان عاميانه نه چندان مودبانهاي در ديار ما رايج است كه : "مردي در راهي ميرفت و به غفلت صدايي از آن خارج شد. گفت بسوزه پيري! و چون نگاهي به اطراف خود انداخت و كسي را نديد، ادامه داد؛ خودمونيم، من در جواني هم متاعي جز اين نبودم!"
ميگويند؛ ما ايرانيها به هنگام شرايط سخت و دشوار به هم ميتازيم مانند ورزوهايي كه به هنگام شخم زمين در سربالايي تند، به همديگر تنه ميزنند.
گمان من اما اين است كه تاختن ما ايرانيها به يكديگر مختص شرايط سخت و دشوار نيست، در دورههايي كه شرايط سهل و آسان بوده و يا سوركوي اميدي هم سر زده است، اخلاق ما بهتر از زمان سختي و دشواري نبوده است!
به نظرم نميرسد نخبگان هيچ سرزميني به اندازه ايران، در دوره هايي كه مكتب، ايدئولوژي يا انديشهاي فضاي غالب جهاني را پر ميكند و مد روز ميشود، به حمايت پر حرارت و قاطع از آن برخيزند و يك ريز از ضرورت پياده شدن آن در عمل سخن بگويند.
مدهاي گذشته البته هيچكدام منادي و مدافع نرم خويي و مداراجويي و تحمل نبودند كه امروز بتوانيم شوخ نابردباري و تندخويي آنان را به روي حاملان ديروز آنها آوريم هر چند كه در گاه درماندگي راهي جز به سخره گرفتن آنها نيز نمييابيم.
انديشه غالب و مد امروز اما حقوق بشر و دمكراسي است كه اگر ديگر ملتهاي جهان سوم خواهان آنند، ما ايرانيان عاشقش هستيم و برايش لهله ميزنيم. اما اي كاش به جاي اين همه لهله زدنهاي رمانتيك، گامي در عمل به سوي كعبه آمالمان بر ميداشتيم.
در باره پيش زمينههاي تحقق دمكراسي و حقوق بشر تا كنون به حجمي سخن گفتهايم كه خود از آن خسته شدهايم. بارها از ضرورت تغيير و يا اصلاح دولت اقتداگرا، بيش از آن در باره ايجاد نهادهاي مدني و غير سياسي، بيش از آن در باره تشكيل احزاب بر پايه پايگاه مشخص اجتماعي، بيش از آن در باره ضرورت آموزش و ارتقاي فرهنگ مدني، بيش از در باره ضرورت توسعه و رونق اقتصادي سخن گفتهايم، اما ظاهرا خود به عنوان عامل هر نوع تحول اجتماعي تلاشي در جهت اخلاق دمكراتيك برنداشتهايم.
گمان ميكنم كه بدون انسانهاي دمكرات نميتوان بناي يك نظام سياسي دمكراتيك را استوار كرد و اگر دمكرات شدن انسانها را به تحقق شرايط دمكراتيك موكول كنيم، به نظرم وعده سر خرمن دادهايم. در اينجا منظورم البته توده مردم نيست كه تا حد زيادي متاثر از شرايط و فرهنگ حاكم و مسلطند، بلكه نخبگاني است كه خود را فراتر از ساختارهاي تحميلي محيط پرورش ميدهند.
به هر حال ميدانيم كه انسان دمكرات كسي نيست كه دائم از حق و حقوق ديگران براي اظهار نظر و بهره مندي از مواهب تمدن جديد دم ميزند، بلكه كسي است كه در عمل، درجهاي از مدارا و نرمش در مقابل ايدهها و رفتار ديگراني كه يا مثل او نمياندشند و عمل نميكنند و يا اينكه در اين دو زمينه مخالف و متضاد اويند، نشان دهد.
اينك خود بنگريد به بحثهايي كه بين ما ايرانيان در دنياي مجازي اينترنت در جريان است! چند در صد اين بحثها به گفتگوي دو انسان دمكرات منش و مدارا طلب شباهت دارد؟
در بحثهاي جاري گاهي بازار اتهام چنان گرم و پرحرارت است كه آدمي ميانديشد آيا واقعا تفاوتي ماهوي بين نيروهاي دمكراسي خواه ايران با مخالفان نظري آنها وجود دارد؟
كساني كه هنوز بر مسند هيچ مقامي ننشستهاند، بر سر موضوعات تئوريك ونظري و يا ميراث تاريخي فلان جريان سياسي بدترين دشنامها را بي هيچ ملاحظهاي نثار هم ميكنند، وقتي كه به مقامي دست يابند و بر سر مسائل عيني و راهبردهاي عملي به هم اختلاف كنند، چه خواهند كرد؟
ما بايد بسيار ساده باشيم و يا بخواهيم خويش را بفريبيم اگر بگوييم كه اينها تنها جدالهاي لفظي است و اگر دمكراسي حاكم شود، اين نوع دعواها از راه مسالمتآميز و به خير و خوشي پايان مييابد.
من چنين باوري ندارم. با اين فرهنگ و اخلاقي كه ما داريم اگر هم روزي تقي به توقي خورد و اوضاع طبق ميل دمكراسي خواهان عوض شد، تازه اول نزاعهاي بي پايان نظري و عملي و ايجاد بي ثباتي دائمي در كشور است تا خلقي از رفتارمان به تنگ آيند و مرد مقتدري را بجويند كه به اين نزاعهاي بي حاصل و پرهزينه پايان دهد و امور زندگيشان را به سامان آورد.
در اين باره باز هم خواهم نوشت.
شنبه 7 مهر1386 - 23:52
|
|