تبليغاتX
حسنی سعادت

حسنی سعادت

فرهنگی سیاسی اجتماعی

سرداران و سربداران

یکی از مباحث فلسفی مهم تاریخی عصر سردارسالاری، این است که آیا سردار سالار است، یا سالار سردار است، ولی در هر حال این دو تا حد زیادی به هم ربط دارند. البته طبیعی است که سرداران سپاه به انجام وظایف ملی خود برای دفاع از میهن مشغولند، مثلا، سردار جعفری گفت: « دستگاههای نظارتی بانکها به بهانه حیثیت سازمانی جرائم مالی را افشا نمی کنند.» وزیر دفاع، سردار نجار نیز در مورد دفاع از مرزهای کشور اعلام کرد: « مخالفان کاهش سود بانکی مریض اند.» البته فکر نکنید که چون دوتا سردار در امور بانکی نظر دارند، بقیه هم همین طورند، مثلا سردار طلایی دو هفته قبل گفت: « شورای شهر تهران را روی انگشت می چرخانم.» در مقابل سردار ذوالقدر که مثل سایر نظامیان در سیاست و انتخابات دخالت نمی کند، و فقط مسوول برگزاری انتخابات است، گفت: « انتخابات را مکانیزه می کنیم.» خبرنگاران ما در جستجوی جایی که سرداران در آن نقش نداشته باشند، با سردار انصاری برخورد کردند. سردار انصاری گفت: « موتورسواری خانمها جرم نیست.» سردار نقدی نیز از ریاست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و کالا استعفا داد و احتمالا به یک کار نظامی مانند نظارت بر ورزشهای زیرآبی و ریاست دانشکده فیزیک و فضا مشغول خواهد شد. سردار محصولی هم که قرار بود وزیر نفت شود و فعلا قرار است سردار نادران از مجلس به جای وزیر استعفاداده شده، وزیر خواهد شد، گفته بود: « من افتخار می کنم میلیاردر هستم.» در همین راستای پر از سردار، سردار فیروزآبادی، ضمن نشان دادن کل دندانهایش به مخالفان دولت سرداران، گفت: « دولت احمدی نژاد محبوب رهبر است.» آگاهان با صدای بلند فریاد زدند: بر منکرش لعنت! حداد عادل هم که تصادفا سردار نیست، ولی احتمالا توی خانه سردار صدایش می کنند، گفت: « سپاه فرزند برومند انقلاب است.» آگاهان توضیح دادند که البته از آن فرزندانی که توسط انقلاب خورده می شود، نیست، بلکه از آن فرزندانی است که توسط آنها انقلاب خورده می شود. با تمام این اوصاف، کارشناسان کف کردند که چرا آمریکا اعلام کرده است که می خواهد « سپاه را جزو گروههای تروریستی اعلام کند.» این بیچاره ها که یا دارند کار بانکی می کنند، یا ساختمان می سازند، یا موی پسرها را کوتاه و مانتوی دخترها را دراز می کنند و اصلا در دولت نقش صد در صد ندارند و فوقش هشتاد درصد دولت دست اینهاست. با این وجود، آمریکا ضمن اعلام اینکه « نیروهای سپاه قدس در عراق هستند.» گفت: « پنجاه عضو سپاه، شبه نظامیان عراقی را آموزش می دهند.»
نتیجه گیری اخلاقی: فعلا خبرها یا مربوط به سرداران است، یا سربداران.

اراذل و اوباش نابود شدند
یکی از فواید اعدام های اخیر که به نام اشرار و اراذل و اوباش صورت گرفت و ملت شریف ایران با حضور در صحنه به آرامش رسیده و متوجه شدند که عاقبت خلاف چیست، این بود که دولت موفق شد اشرار را نابود کند و چنان بترساند که امروز در اثر حمله اشرار مسلح به تعدادی خودرو، بیش از سی نفر از مسافران به گروگان گرفته شدند، دو نفتکش آتش زده شد، سه تریلی نابود شد، و یک کامیون و دو خودرو سواری و احتمالا یک اتوبوس متوقف و مسافران بدبخت آنها گرفتار اشرار بلوچستان شدند. ظاهرا این اقدامات توسط گروه عبدالمالک ریگی که مدتی قبل دولت اعلام کرد که گروه مذکور کاملا از بین رفته است، انجام گرفت. پس نتیجه می گیریم که اعدام کسانی که توی خانه خوابیده بودند و به عنوان اشرار معروف بودند، در ملاء عام تاثیر زیادی روی از بین رفتن شرارت دارد.

کوهکن وزیر معدن، چاه کن وزیر نفت
فایده ندارد، رئیس! آدم وقتی هم که می خواهد نشان بدهد که قصد تقویت کابینه را دارد، وزرای ضعیف را برکنار می کند، نه اینکه دو تا وزیر نسبتا قوی دارد، عدل! همان ها را برکنار کند. وزیری هامانه اعلام کرد: « من اصلا استعفا ندادم، برکنارم کردند.» فعلا قرار است دو نفر از نمایندگان مجلس به جای این دو نفر وزیر بشوند که مجلس زودتر به آنها رای اعتماد بدهد، ولی اگر من جای این نمایندگان بودم، حاضر نمی شدم خودم را بدنام کنم، بخصوص نادران که هر چه باشد مثل کوهکن خبرنگار گاز نمی گیرد و کتک نمی زند. من پیشنهاد می کنم که حالا که دارند « کوهکن» را برای وزارت معادن می گذارند، یک « چاه کن» هم پیدا کنند که به جای وزیری هامانه، وزیر نفت بشود. وزیر سابق نفت گفت: « صنعت نفت امروز مانند ارتش در سال 57 است.» آگاهان می خواستند در این مورد توضیحاتی بدهند که ندادند.

بیست درصد به هشتاد درصد
به نظر من که تمام استدلال های فلاسفه مبنی بر اهمیت و موضوعیت دموکراسی کشک و از آن هم بدتر است. در طول تاریخ همیشه اقلیت توانایی اداره و کنترل اکثریت را دارد. مثلا در همین مملکت خودمان، نیروی انتظامی اعلام کرد که برادران نیروهای انتظامی موفق شدند که هشتاد درصد اراذل و اوباش تهران را دستگیر کنند. یعنی بیست درصد از اراذل و اوباش که در نیروی انتظامی بودند، به حول و قوه الهی بد هشتاد درصد شان غلبه کردند. آخر کجای این دموکراتیک است؟

چرا لباس گشاد است؟
نماینده گرمی در مجلس گفت: « با دولت وعده روبروئیم، نه دولت کار»، از طرف دیگر درایتی از نیروهای اصلاح طلب، اعلام کرد که « ردای دولت بر تن بسیاری از اعضای دولت نهم گشاد است.» برخی خیاطان آگاه ضمن تائید این موضوع مهم، موارد گشادی لباس های دولت را اعلام کرده و ضمن تائید ضرورت برخی از انواع گشادی، آمادگی خود را برای اندازه سازی دولت و ردا و سایر البسه دولتی اعلام کردند:
« پاچه» ردای دولت گشاد است، چون تعداد « پاچه خوار» زیاد است و باید بدون معطلی و بسرعت این اقدام مهم انجام بگیرد.
« خشتک» ردای دولت گشاد است، چون برای استفاده مکرر از محل مذکور و تولید انبوه فراورده های دولت نهم درشهرستانها و کشورهای مختلف، خشتک گشاد از تنگ بهتر است.
« کلاه» دولت مذکور گشاد است، چون براحتی سر ملت رفته است.
« کت و شلوار» دولت مذکور گشاد است، چون اصولا متعلق به اشخاص دیگری بوده است.
« کفش» دولت مذکور گشاد است، چون دائما در سفر است و طبیعتا گشاد می شود.

هفت ماه به انتخابات
کمتر از هفت ماه به انتخابات مانده است. اگر فرض کنیم که از سه ماه قبل از انتخابات فضای کشور تغییر می کند، چهار ماه دیگر فشارها کمی کمتر می شود، مگر اینکه اتفاقی غیر از آنچه تا امروز قابل پیش بینی بود بیفتد، البته ممکن است آمریکایی ها در همین شش هفت ماه گیرشان را بدهند و جنگ اتفاق بیفتد، ممکن است دولت با مجلس وارد بحران شود. ممکن است قطعنامه بعدی با شدت بیشتری صادر شود. ممکن است هزارتا اتفاق رخ بدهد که اگر در هرجای دیگری از دنیا بود، فقط صد تای آن رخ می داد. محسن میردامادی گفت: « ائتلاف، استراتژی ما در انتخابات مجلس ششم است.» من فکر می کنم برخلاف سخنان احمد زیدآبادی عزیز اصلا وقت خوبی برای سکوت نیست، می شود آهسته حرف زد، یا در مورد چیزهای دیگری حرف زد، اما سکوت فقط فضا را برای طرف مقابل باز می کند، حتما می پرسید: کجا می خواهی حرف بزنی؟ حرف من همین است: ما برای ماههای آینده رسانه لازم داریم.

شاهرودی بدو بیا که داداششو کشتن
قاضی مرتضوی که به نظر می رسد کلیه مشکلاتش با قورت دادن حیا و چیزهای دیگر حل شده است، در دیدار با خانواده دانشجویانی که در زندان شکنجه شده اند، گفت: « هنوز شکنجه نکرده ایم که بفهمید شکنجه یعنی چه.» به نظر شما این یعنی چی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:33  توسط حسنی سعادت  | 

پرچم شیطان

بی شعور! بی شعور خودتی! توئی! می گم خودتی! بابای تو سپور شهرداری یه! عوضش ما ماشین پیکان جوانان داریم، بابای خودت چی که کفشش پاره اس! بابای من صد تا کفش داره، تازه عموی منم خارجه! عوضش عموی تو کچله، ولی عموی من شیرینی فروشی داره! عموی من اصلا کچل نیست، کلاهش اون جوری یه! عموت کچله! عموی تو صهیونیسته! عوضش داداش تو تروریسته، تازه زندونش هم کردن! باشه که عموی من زندونی یه، از صهیونیست که بهتره!....

به این بازی های بچه ها دقت کردید؟ احمدی نژاد گفت: « اسرائیل پرچم شیطان است.» آمریکا هم گفت: ایران در ترورهای عراق نقش دارد. احمدی نژاد هم گفت: « ریشه تفرقه در جهان اسلام خارجی است.» آگاهان سایر موارد خارجی را در ایران و جهان اسلام توضیح دادند:
- ریشه افزایش قیمت مسکن خارجی است.
- مطبوعات و رسانه های ایران با پول خارجی ها حمایت می شود.
- ریشه مخالفت زنان ایران با حقوق خانواده به استکبار هلند مربوط است.
- علت راه نیفتادن نیروگاه بوشهر به روسیه مربوط است.
- علت تجاوز برخی لات های شهرضا ماهواره های استکباری ترک تبار آمریکایی است.
- علت مشکلات و محدودیت های علمی و تحقیقاتی ما استکبار جهانی است.
- دشمنان دولت خاتمی و هاشمی و بنی صدر و بازرگان و شاه و مصدق و رضا شاه و قاجار را اداره می کردند.
نتیجه گیری: ما مردم بوق هستیم.

افتخارات تروریستی
من که زبانم مو درآورد بس که گفتم. بالاخره یک سال دیگر یا من شرمنده اخلاق اسلامی شما هستم، یا شما شرمنده اخلاق مزخرف من. واقعا این آقایان عزیز فکر می کنند قضیه شوخی است و این آمریکایی ها دارند گل کوچک یا فوتبال سالنی بازی می کنند، آخرش هم یا ما می بریم که نوشابه مفتی آنها را می خوریم، یا می بازیم که برای شان کانادا می خریم کوفت شان بشود. واقعا فکر می کنند بازی بازی است، حالا خوب است سمت راست مان یک حکومت کله خر مثل طالبان آب شد و رفت توی غار یا زیر زمین و اثری از آثارش نماند و سمت چپ مان هم یک صدام حسین با آن همه مجسمه و اهن و تلپ را از توی سوراخ موش کشیدند بیرون. و نکته اینکه هر دوتاشان وقت داشتند که قضیه را آرام جمع و جور کنند، چنانکه بشار اسد، شب اگر خواب مرحوم ابوی را نبیند یا صبح اگر احمدی نژاد به او تلفن نزند، بالاخره یکی به میخ یکی به نعل خودش را وسط این بمب و خمپاره یک جوری به خانه می رساند که زنده بماند. اما این دوستان ما اصلا انگار نه انگار. به دنبال احتمال اعلام اسامی رهبران کشور در قطعنامه بعدی ماه سپتامبر شورای امنیت سازمان ملل که توسط فرانسه پیشنهاد داده شده و هنوز کسی به سفارت مذکور کاری نداشته، و به دنبال احتمال اعلام نام سپاه پاسداران به عنوان یک گروه تروریست، حجت الاسلام سید احمد خاتمی امام جمعه پهناور تهران، گفت: « این افتخار است که آمریکا سپاه را تروریست بخواند.» آگاهان توضیح دادند که البته افتخار دارد، ولی یک دردسرهایی هم دارد که ناجور است. فقط همین مان مانده که پلیس در تمام دنیا بریزد در سفارتخانه های ایران و ماموران سفارتخانه ها را به عنوان اعضای سپاه ببرند مسافرت غیر علمی. ظاهرا قرار است سفرا و کارداران مرتبط با سپاه که در چند سفارتخانه چنین افرادی نیستند، به ایران برگردند. البته، دیروز در سقوط یک فروند هلیکوپتر سپاه، شش نفر از نیروهای نظامی کشته شدند. آگاهان پیشنهاد کردند که سپاه یکی از این دو کار را بکند، یا بگذارند که آمریکا پاسداران را دستگیر کند، یا با هلیکوپتر پرواز کنند. چون اگر همینطور پیش برود و این قطعنامه تا سه ماه دیگر تصویب نشود، دیگر کسی برای دستگیر شدن باقی نمی ماند. حرف از سه ماه بعد شد، این وزیر نفت سابق هم چه دل خوشی دارد، گفت: « اگر فکری به حال انرژی نکنیم، تا 15 سال آینده با فاجعه روبه رو خواهیم شد.» آگاهان گفتند: حالا کو تا 15 سال آینده؟ یکی از آگاهان مسائل نفتی اعلام کرد که در حال حاضر به دلیل بی برنامه گی در مورد رسیدگی به منابع نفتی « نفت ایران به دلیل عدم تزریق به موقع گاز در برخی میادین نفتی مدفون شد.» فعلا که وزیر نفت رفته خانه شان، از وزیر صنایع هم خبری نیست، قرار است شیبانی، رئیس کل بانک مرکزی هم تا دو سه روز دیگر به دلیل اشتباهات احمدی نژاد در سیاست خارجی برکنار شود.

چه شجاعتی! چه قدرتی!
موسی قربانی نژاد، یکی از شخصیت های مصرف کننده و يا تولید کننده دستمال در مجلس گفت: « ترمیم کابینه کار شجاعانه ای بود.» آگاهان سایر کارهای شجاعانه دولت در ماههای گذشته را به این شرح اعلام کردند:
اول: حضور رئیس جمهور و دعوت همه جهان به اسلام کار بسیار شجاعانه ای بود که باعث شد رابطه ما با 40 درصد جهان به هم بریزد.
دوم: اعلام موضع رئیس جمهور در مورد هولوکاست یک اقدام شجاعانه دیگر بود که تا به حال ده میلیارد دلاری خرج مان شده است.
سوم: سفرهای شهرستانی رئیس جمهور یکی از شجاعانه ترین کارهای دولت احمدی نژاد بود که باعث شده که ملت ایران به این شجاعت پی برده و فعلا هشتاد درصد وعده های استانی عمل نشده و مردم از شجاعت رئیس جمهور که با وجود عمل نکردن به وعده هایش باز هم وعده می دهد، دهان شان چنان باز مانده که فک شان جر خورده است.
چهارم: یکی از شجاعانه ترین اقدامات دولت این بود که با وجود اینکه بانک مرکزی اعلام کرد که نرخ تورم 17 درصد است، دولت اعلام کرد نرخ تورم 13 درصد است و با وجود اینکه مردم گوجه فرنگی را می خریدند 3200 تومان، رئیس جمهور اعلام کرد گوجه فرنگی 1500 تومان است و تا کنون هیچ رئیس جمهوری در جهان تا این حد شجاعت نداشت که وسط مردمک چشم مردم نگاه کند و حقیقت را بگوید.
پنجم: چند شجاعت بزرگ دیگر دولت یکی در اقلید بود که رئیس جمهور با شجاعت تمام موضع گرفت و در یک هفته 45 نفر زخمی و کشته شدند، یکی در ماجرای سوخت بود که 13 پمپ بنزین آتش گرفت و تعدادی اعدام شدند و اصولا رئیس جمهور شجاعی داریم.
ششم: همین که کسی رئیس جمهور باشد و حرفی را زده باشد که همه مردم شنیده باشند و بعد بگوید که من چنین حرفی نزدم، واقعا اقدام شجاعانه ای است.

همه مخالفان رئیس جمهور
همین طوری خوب است، دست نزنید. بگذارید بازی به همین شکل ادامه پیدا کند. فعلا دولت مورد انتقاد همه دوستان و دشمنان قرار گرفته و یواش یواش افتاده به خودزنی. فکر می کنم اگر اوضاع چنین برود که دارد می رود، رئیس جمهور کلیه وزرا را مرخص کند، سرپرستی همه وزارتخانه ها را خودش عهده دار شود، 36 تا شورای تصمیم گیری را یکی پس از دیگری منحل کند. سخنگوی دولت را هم بفرستند لای دست شمسی پهلوون که با هم کشتی بگیرند. خودش می ماند و علی و حوضش. از یک طرف مجلس خبرگان باید تشکیل شود برای تعیین جانشین مرحوم مشکینی که تا اطلاع ثانوی خبری نیست و از ترس ریاست هاشمی اجتماع بیش از دو نفر از خبرگان توی یک اتاق ممنوع است. خاتمی هم دارد پرونده دار می شود و بعید نیست که همین روزها بفرستندش انفرادی و یک دفعه دیدی بعد از سه ماه بیرون آمد و اعتراف کرد که مصباح یزدی است. آیت الله شاهرودی هم توپخانه را رو به دولت گرفته و شلیک می کند و یکی از همین روزهاست که قاضی مرتضوی با حکم معاون هنری احمدی نژاد، شاهرودی را دستگیر و بریا بازجویی به روزنامه کیهان ببرد. هاشمی رفسنجانی هم که زیر آتش خمپاره کیهان است. دعوا با احمدی نژاد به سطوح بالا کشیده شده و خاتمی و هاشمی و شاهرودی هر سه آمده اند وسط دعوا. بعد از انتقاد شدید اللحن هاشمی شاهرودی از دولت احمدی نژاد، معاون حقوقی و امور مجلس رئیس جمهوربی خیالی طی کرد و گفت: « انتقاد آیت الله شاهرودی، پیش از آنکه بر دولت نهم وارد باشد، ناشی از روندهای دولت های قبلی است.» یعنی که منظور ما نیستیم، اما بامزه این که روزنامه « نان به نرخ روز خور» سیاست روز، در یک حمله بی سابقه به رئیس قوه قضائیه که به دلیل انتقاد وی از دولت صورت گرفته است، قوه قضائیه را بدتر از ویرانه خواند و اعلام فرافکنی رئیس قوه قضائیه را کرد. از طرف دیگر جلد چهارم خاطرات هاشمی منتشر شد که در آن « نظر مخالف آیت الله خمینی نسبت به دائمی بودن رهبری » گفته شده و نظر موافق آیت الله خمینی در مورد حذف شعار « مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی» در سال 1364 اعلام شد. از آن طرف سایت احمدی نژاد خواستار برخورد با هاشمی رفسنجانی شد. خاتمی هم که تکلیفش معلوم است، وقتی شاهرودی و هاشمی را به توپ می بندند، لابد خاتمی را هم می اندازند ته چاه. البته خاتمی گفت: « من از اسلامی دفاع می کنم که برای آزادی احترام قائل است.» آگاهان گفتند، ما این بنده خدا را خیلی وقت است ندیدیم، انشاء الله تشریف بیاورند، چشم. خاتمی این وسط یک پشت چشم هم نازک کرد و یک قهر مخفی لایتی کرد و گفت: « عطای قدرت را به لقایش بخشیدم تا قدرتمندان احساس نکنند که مزاحم آنها هستم.» منتهی وسط کار دوباره همان بازی بازی های قدیمی صادر شده و اعلام شد: « به انقلاب و اسلام پشت نخواهم کرد.» آگاهان از آقای خاتمی خواستند با این وضع خطرناک اصلا به انقلاب و اسلام پشت نکند که اینها رحم و مروت سرشان نمی شود. مرتضی حاجی هم وعده سرانتخابات صادر کرد و گفت: « ملت، پاسخ مخالفان خاتمی را می دهد.»

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:32  توسط حسنی سعادت  | 

آرام از ميان ما رفت

از پله هاي بيمارستان ميلاد به سرعت بالا ميدويد. بدون ترس و واهمه، هر دو پله را يکي ميکرد. انگار نه انگار که در حال شيمي درماني بود، و مثل هميشه بچه هاي دانشجو و زنان به اميد عيادت از اکبر گنجي از آن راه پله باريک، طولاني، يک نفس به دنبال او مي دويدند. در هر طبقه دوستان منتظر بودند که امنيتي ها سر برسند و آنها را متوقف کنند. اما بها الدين ادب نمي گذاشت بترسند و باعث مي شد تا پشت در بخشي که اکبر گنجي بستري بود خود را برسانند.

آن روز آقاي ادب عينک افتابي زده بود و تا جايي که يادم مي آيد تمام موهايش ريخته بود. ولي همه را سفارش به ماندن مي کرد. دستهايش را اطراف چشم هايش گرفته بود و از پنچره کوچک بخش نگاه ميکرد تا شايد نشانه اي از گنجي پيدا کند.

شنيدن از دست دادن چنين مردي براي همه ما تکرار رفتن ها در سکوت و مظلوميت بود. مردي که دوستانش هم شکايت او را از درد نديدند. مردي که با وجود بيماري سختش هميشه نگران مردم و سرنوشت کشورش و مردم محروم کردستان بود.

تکرارش مي کنم در ذهنم که از برنامه اي در باره مين روبي برگشته بود و درد مندانه از زنان و مرداني مي گفت که هنوز پس از سالها که جنگ تمام شده است روي مين مي روند و تکه تکه مي شوند. آن هم در مناطقي که پاي هيچ عراقي به آن نرسيده است؛ در اطراف روستاهاي کوچک.

به يادش مي آورم در حالي که لب هايش تند تند خشک مي شد و بي انقطاع از دست و پا هاي قطع شده هم شهري هايش با انواع و اقسام مين ها حرف مي زد.

و به خاطرش مي آورم شب هاي افطاري در دانشگاهها که با وجود سرطان روزه داشت و آرام آرام روزه باز مي کرد. آنه م سرطاني که معده اش را نشانه رفته بود.

مردي که اگر مي خواست يک بار ديگر کانديدا شود حتما به دليل "عدم التزام به اسلام و احکام ديني!" چه بسا رد صلاحيت مي شد.

ادب مرد بزرگ و پر تلاشي بود که ارام و بي صدا از ميان ما رفت ولي ياد و خاطره اش هميشه در اذهان ما باقي خواهد ماند. مردي که براي ماندن در قدرت حقيقت را فدا نکرد و خود را به ظواهر پست و مقام نفروخت.

جاي او هميشه خالي خواهد بود. يادش گرامي و روانش شاد باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:30  توسط حسنی سعادت  | 

پاسداران و دارايي هايشان

مشاهده فدائيان انقلاب اسلامي ايران، که زندگي محقرانه اي دارند و خانه هايشان به سبک شوروي سابق در جنوب شهر تهران است و ماشين هاي معمولي وارداتي سوار مي شوند، درد آور است.

اما بسياري از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نيروي نظامي که مسئول رسمي دستور حمله به نيروهاي انگليس و آمريکا در عراق است، زندگي شان آنقدر تجملاتي است که دلشان نمي خواهد کسي از ان با خبر بشود.

پشت ساده زيستي و زهد، آنها در خانه هاي بزرگ شان در تپه هاي گران قيمت شمال تهران زندگي مي کنند و اتومبيل شان آخرين مدل بي ام و و مرسدس بنز است و کف خانه هايشان را فرش هاي دستباف ايراني پوشانده و گنجه لباس شان مملو از لباس هاي دوخت طراحان معروف و گاو صندوق شان پر است از جواهر و الماس.

اين مردان، زماني که سپاه نقشش را به عنوان برقرار کردن قانون اسلامي در خانه ها و صادر کردن انقلاب اسلامي به بازي کردن نقش بزرگي در اقتصاد ايران تغيير داد، ثروتمند شدند. از صنعت نفت و گاز گرفته تا مرغداري و زنبور داري، سپاه پاسداران از قدرت خود استفاده کرد تا کنترل بزرگترين فضاهاي تجاري ايران را در دست بگيرد.

حالا امپراطوري تازه شکوفا شده آنها را کاخ سفيد زير نظر گرفته و 125 هزار فرمانده پرقدرت حامي رژيم را سازماني تروريستي قلمداد کرده است.

طبق برنامه اي که هفته گذشته فاش شد، دولت بوش قرار است در ماه جاري، سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران که حملات تروريستي در عراق و افغانستان را اداره مي کنند و در ايران هم برنامه هاي اتمي را انکار مي کنند، در ليست سازمان هاي تروريستي بياورد.

انتشار چنين ليستي به آمريکا اين اجازه را مي دهد که سرمايه ها و حساب هاي بانکي و تجاري که در ارتباط با سپاه صورت گرفته، مسدود کند، و چون آمريکا ايران را از قبل کاملا تحريم کرده است، اين فشاري مضاعف است. اما اين اقدام زماني از حالت سمبوليک خارج مي شود که آمريکا بتواند کشورها و شرکت هاي اروپا يي را متقاعد کند که معامله با يران درواقع، معامله کردن با سپاه است.

يحيي رحيم صفوي، رئيس سپاه، روز گذشته پاسخي جسورانه داد، او گفت: "در آينده، آمريکا ضربه محکم تري از سپاه مي خورد. ما هرگز در مقابل فشار آمريکا ساکت نمي نشينيم و از قدرت خود در مقابل آنها استفاده خواهيم کرد".

در زمان رياست جمهوري احمدي نژاد که خود نيز روزي از فرماندهان سپاه بوده است، اين سازمان به عنوان يکي از اهدافي که منجر به در اختيار گذاشته شدن پست هاي کليدي قدرت مي شد، بشدت امپراطوري تجاري اش را توسعه داد.

شوراي ملي مقاومت ايران، گروه مخالف حکومت در خارج از ايران که برنامه هاي اتمي ايران را در سال 2002، فاش کرد، رد پاي سپاه را در اقتصاد ايران مي بيند: "اقتصاد و سياست ايران، امروز در دستان فرماندهان پيش کسوت سپاه و مقامات رسمي امنيتي و اطلاعاتي است".

مريم رجوي، رهبر شورا، که ايران سازمان آنها را تروريست مي داند، مي گويد: "اين اقدام عليه سپاه، خيلي دير صورت گرفته است. اتحاديه اروپا و انگلستان هم بايد بدون فوت وقت، چنين اقدامي انجام بدهند".

ايران بدون شک اين را بدان حساب مي آورد که شوراي ملي مقاومت خود در ليست سازمان هاي تروريستي آمريکا قرار دارد، اما آنها معتقدند که اين اقدامي حقيرانه از سوي کلينتون بود که در آن زمان مي خواست به ايران نزديک شود.

يکي از کساني که سود سرشازي برد، صادق محصولي، 47 ساله، فرمانده سابق سپاه و از افراد مورد اعتماد احمدي نژاد است. او تا قبل از اينکه از اعتبار و روابطش با سپاه استفاده کرده و شرکتي براي تجارت نفت، داير کند، قسمت اعظم دوران کاري خود را در بخش هاي نظامي امنيتي گذرانده است.

زماني که در سال 2005، به عنوان وزير نفت کانديدا شد، ثروتش باعث شد که عده اي در مجلس با او مخالفت کنند و يکي از نمايندگان او را "فرمانده ميلياردر" خطاب کند. آقاي محصولي اعلام کرد که فرد ثروتمندي است و روزنامه حاميان که يک روزنامه دولتي است، از قول اونوشت: "چيزي که امام (آيت الله خميني) آن را ممنوع کرده بود سلوک کاخ نشينان بود، نه کاخ نشيني".

ممکن است خانه اش عينا شبيه قصر نباشد، اما طبق گزارش رسانه هاي ايراني، او شش ويلا و زمين دارد که بيش از 10 ميليون پوند مي ارزد و کل ثروت او 86 ميليون پوند است.

تجار زيادي که نمي خواستند نامشان فاش بشود، درباره جرئيات چگونگي اعمال زور سپاه و برنده شدن منافصات، مي گويند. محسن سازگارا، که يکي از بنيانگذاران سپاه در يال 1979 بود اما بعد بر عليه رژيم شد و قبل از پناهنده شدن به آمريکا در سال 2003، به زندان رفته بود، مي گويد: "اگر با اسلحه و دستبند وارد کار اقتصادي بشوي، خيلي راحت تر رقيب را کنار مي زني و مناقصه اي سودمند را برنده مي شوي".

او همچنين مي گويد که سازمان سپاه تبديل به "باجگير" و "شبهه مافيا" شده است که شديدا مشغول قاچاق و ايجاد بازار سياه است. اين شامل قاچاق مشروبات الکلي هم مي که قاعدتا ممنوع است اما در همه مهماني هاي خصوصي ثروتمندان ايراني، در سطح بالا مصرف مي شود. قسمت اعظم اين قاچاق از طريق کنترل سپاه در فرودگاه ها صورت مي گيرد.

در حالي که ايران دچار رکود اقتصادي است و اين رکود از محبوبيت احمدي نژاد کاسته است، کاسبي مغازه هاي جواهر فروشي و مبلمان فروشي هاي لوکس، سکه است چون شامل قسمتي از تجارت سپاه مي شوند که روي کالاهايشان سرمايه گذاري کرده است.

اما ثروتمندان واقعي سپاه، پول هايشان را به خارج از ايران، بخصوص به دوبي در حاشيه خليج فارش منتقل مي کنند. اين سرمايه گزاري براي زماني که رژيم سقوط کرد هم به کارشان مي آيد.

منبع: ساندي تلگراف 19 اوت

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:29  توسط حسنی سعادت  | 

بوش: محاکمه مي شوند

در حاليکه خبرها حاکي ازآزادي "قريب‌ الوقوع 5 ديپلمات ايراني که اوايل سال جاري ميلادي در اربيل عراق بازداشت شدند" [آفتاب] بود، جرج بوش رييس جمهور آمريكا در مصاحبه با شبکه خبري فاکس نيوز اعلام کرد اين افراد به زودي محاکمه خواهند شد.

پيش از اين روزنامه واشنگتن پست نيز به نقل از منابع آمريکايي اعلام کرده بود "آزادي اين 5 نفرمنتفي است" و آنها حداقل تا پايان ماه اکتبر آزاد نخواهند شد.

اين مواضع پس از آن اعلام شد که هوشيار زيباري وزير خارجه عراق در جريان مذاکرات خود با مقامات ايالات متحده از آنان خواسته بود به عنوان "نشانه‌اي از حسن نيت و براي تسهيل دور دوم مذاکرات احتمالي ايران و‌ آمريکا در عراق، 5 ايراني بازداشت شده در اربيل" را آزاد کنند. زيباري اين درخواست را در ديدار با کوندوليزا رايس و رابرت گيتس هم مطرح کرد. حتي شايع شد که وي "به مقامات کاخ‌سفيد هشدار داده است که اجتناب از چنين امري ممکن است به خودداري ايران از موافقت با برگزاري دور دوم مذاکره با آمريکا که با ميانجيگري دولت مالکي انجام خواهد شد، منجر شود."

شايعه اي که به تحقق نپيوست؛ مذاکره انجام شد و علي لاريجاني، دبير شوراي عالي امنيت ملي هم در گفتگو با نيوزويک تاکيد کرد "ايران هيچ پيش‌شرطي براي برگزاري دور دوم مذاکره با آمريکا ندارد."

ناصر باقري، موسي چگيني، عباس حاتمي كاكاوند، حميد عسكري شكوه و مجيد قائمي كه نام شان مدت ها پس از دستگيري، توسط يک "منبع آگاه" در خبرگزاري فارس افشا شددر اوايل سال جاري مسيحي، توسط نيروهاي آمريکايي بازداشت شدند.

هوشيار زيباري، وزير امورخارجه عراق در مورد دستگيري اين 5 نفر به روزنامه اينديپندنت گفت: "هدف اصلي اين حمله دو مقام امنيتي بلندپايه ايراني، يعني معاون شوراي عالي امنيت ملي ايران و منوچهر فروزنده، رييس اطلاعات سپاه پاسداران بودند كه هر دو در زمان حمله نيروهاي آمريكا براي ديدار رسمي در شمال عراق به سر مي‌‏بردند.اما نيروهاي آمريكايي به دليل وجود خودروي رسمي آنها در مقر كنسولگري ايران در اربيل دچار اشتباه شدند".

اين نيروها روز 11 ژانويه با يك حمله سريع زميني و هوايي و با استفاده از هليكوپتر، خودروهاي زرهي و چتر باز ساختمان متعلق به جمهوري اسلامي ايران را محاصره و با چترباز بر بام آن فرود آمدند و 5 نفر از افراد حاضر در ساختمان را دستگير كردند.مقامات آمريکايي بعد از آن اعلام کردندمدارکي در دست دارند که نشان مي دهد افراد مزبور با انفجارهاي عراق و گروه هاي شبه مسلح اين کشور ارتباط دارند.مطلبي که توسط مسئولين جمهوري اسلامي تکذيب شد.

بعد از مدتي منوچهر متكي، وزير امورخارجه با اشاره به تلاش هاي صورت گرفته براي آزادي "پنج ديپلمات ايراني در عراق، ابراز اميدواري كرد كه اين ديپلمات ها هر چه سريعتر آزاد شوند." وي همچنين خبر از ديدار اين افراد با خانواده هايشان داد و حتي گفت: "ملاقات خانواده‌ها نيز تنظيم شده است."

اما اينک در حالي که به نوشته خبرگزاري مهر، فردريک گوآن، مسئول ارتباطات دفتر کميته‌ بين‌المللي صليب‌سرخ در تهران از ديدار قريب‌الوقوع خانواده‌هاي ديپلمات‌هاي ربوده شده با آنان خبر داده بود و همچنين اينکه "به طور کلي آمريکا با انجام اين ديدار موافقت کرده است" ظاهرا ماجرا به مسير ديگري رفته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:27  توسط حسنی سعادت  | 

محکوميت پزشک، ربايش وکيل

روز گذشته در ادامه فشار بر زندانيان سياسي و برخوردهاي امنيتي با مدافعان حقوق بشر، دكتر حسام فيروزي به يک سال زندان محکوم و در کرج، صالح کامراني وکيل مدافع آذربايجاني توسط نهادهاي امنيتي دستگیر شد. در همين حال خبرها حاکي از آن است که وضعيت دو زنداني سياسي کرد، عدنان حسن پور و هيوا بويتمار وخيم است.

دکتر حسام فيروزي، پزشك معالج احمد باطبي که چندي پيش مدتي را در زندان گذرانده بود، در پي احضارهاي مکرر به دادگاه انقلاب، سرانجام در شعبه 6 دادگاه انقلاب به اتهام اقدام امنيت ملي، تشويش اذهان عمومي و تبليغ عليه نظام به شش ماه حبس تعزيري و شش ماه حبس تعليقي محكوم شد.

در حکم شعبه ششم دادگاه انقلاب، مصاحبه حسام فيروزي با رسانه هاي مختلف در خصوص وضعيت سلامتي احمد باطبي به عنوان مصداق اقدام عليه امنيت ملي اعلام و بر همين اساس و طبق ماده 500 قانون مجازات اسلامي وي مجرم شناخته شده است.

به گفته يکي از نزديکان دکتر فيروزي "پرونده ديگري براي دکتر حسام فيروزي در دادگاه عمومي به اتهام مخفي كردن احمد باطبي به عنوان زنداني فراري باز است که زودي حکم آن صادر خواهد شد."

دستگیری وکيل مدافع

يک فعال سياسي و از دوستان صالح کامراني وکيل مدافع آذربايجاني، به روز گفت: "شنبه شب 27 مردادماه، صالح کامراني در يک مجلس عروسي در شهرستان کرج توسط نيروهاي امنيتي دستگیر شده و هنوز از محل نگهداري او خبري در دست نيست."

به گفته وي "صالح کامراني که وکالت تعدادي از فعالان سياسي آذربايجان و همچنين نشريه توقيف شده شمس تبريز را بر عهده داشته، قبلا نيز دستگير و ماه ها در بازداشت وزارت اطلاعات بوده است."

بر اساس خبر ديگري صالح کامراني قرار بود در محاکمه روز ششم شهريور يوسف عزيزي بني طرف نويسنده و روزنامه نگار خوزستاني به عنوان وکيل مدافع در جلسه دادگاه حضور داشته باشد.

زنداني شدن پزشکان و وکلاي مدافع در ايران به امري عادي تبديل شده است. پيش از اين ناصر زرافشان، عبدالفتاح سلطاني و بسياري ديگر از وکلاي مدافع مدتي را در زندان ها گذرانده و يا تحت تعقيب قرار گرفته بودند. در حال حاضر تعداد قابل توجهي از وکلاي مدافع با پرونده هاي قضائي روبرو هستند. نهادهاي امنيتي با پرونده سازي براي وکلا، تلاش مي کنند جلوي فعاليت آنها در دفاع از زندانيان سياسي و فعالان مدني را بگيرند.

اعتصاب غذا در زندان

بر اساس گزارش خانواده عدنان حسن پور و هيوا بويتمار دو روزنامه نگار و فعال حقوق بشري کرد محکوم به اعدام، وضعيت آنها در زندان وخيم است. اين دو که وارد سي و هفتمين روز اعتصاب غذاي خود شده اند، پس از مدت ها به تازگي موفق به ديدار با وکيل مدافع خود شدند.

خانواده اين دو زنداني مي گويند وکلاي مدافع آنها پس از اين ديدار در زندان در روز شنبه، وضعيت جسماني آنها را اسفبار توصيف کردند.

نيکبخت و هوشمندي دو وکيل گفته اند "متاسفانه اين اعتصاب غذا تاکنون با سکوت مطلق مقامات و مسئولين زندان مواجه بوده است و در مدت اين سي و هفت روز هيچ پزشکي با موکلينشان ملاقات نداشته است".

اين وکلا مي افزايند: "اين دو زنداني در مدت اعتصاب غذاي خود تنها آب خورده و حتي از شيرين کردن آب خود با شکر همانند ديگر اعتصاب غذاها محروم بوده و اين مسئله اصلاً براي مسئولين زندان مهم نبوده و هيچگونه پاسخي به آنها داده نشده است."

اين دو زنداني پس از آنکه از زندان عمومي مريوان به سلولهاي اطلاعات سنندج منتقل شدند دست به اعتصاب غذا زدند و پس از مطلع شدن از صدور حکم اعدام خود مصرانه تر به اين اعتصاب غذا ادامه دادند. بنابر گزارشهاي منتشره حسن پور و بوتيمار اعلام کرده اند در صورت انتقال به بند عمومي، ديدار با يک مسئول عالي رتبه قضايي و لغو حکم اعدامشان، حاضر به پايان دادن به اعتصاب غذاي خود هستند.

زندان همدان

گزارشي از زندان همدان حاکي از آن است که تعدادي از زندانيان سياسي از زندان هاي غربي کشور از جمله کردستان و کرمانشاه به اين زندان منتقل شده اند. اين اقدام به دليل تحت فشار گذاشتن اين زندانيان که تعدادي از آنها به گروههاي کرد و يا مسلح وابسته هستند، انجام شده است.

بر اساس اين گزارش زندانيان سياسي را مدت ها در بند قرنطينه که غيربهداشتي ترين بند زندان است، نگهداري مي کنند. شمار زندانيان در اين بند، چندين برابر بيش از ظرفيت اصلي آن است و همين موضوع علاوه بر آزار رواني زندانيان، با توجه به نبود امکانات کافي بهداشتي، موجب شده است تا زندانيان در معرض خطر بيماري هاي خطرناک قرار بگيرند. زندانيان بند قرنطينه زندان همدان مي گويند: علي حسن وند رئيس اين زندان در اعمال فشار بر زندانيان نقش مستقيم دارد و اقدامي براي حل مشکلات زندانيان انجام نمي دهد.

پيش از اين در زندان اوين نيز بند قرنطينه با وضعيت مشابهي روبرو بود اما با افشاي وقايع داخل اين بند، مقامات قضائي، بند قرنطينه را از بخش آموزشگاه زندان در شمال آن به بخش جنوبي زندان اوين منتقل کردند. طبق آمارهاي رسمي و اظهارات مسئولان سازمان زندانها، در حال حاضر در بسياري از زندان هاي کشور، چند برابر بيش از ظرفيت اين زندان ها، زنداني نگهداري مي شود که مشکلات فراوان و خطرات جدي را براي زندانيان در سنين مختلف موجب شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:26  توسط حسنی سعادت  | 

نمايندگي، پس از اولين استفاده از حق راي

فرح کريمي، عضو ايراني تبار سابق پارلمان هلند، که نه سال در اين مجلس فعال بود و در فعاليت هاي مختلف حزب سبزهاي هلند، نقش مهمي دارد، در مصاحبه اي با سهيلا وحدتي گفت: "اکثر ايرانيان خارج از هلند با بخش بسيار کوچکي از کار من آشنايي دارند که در رابطه با ايران است که شايد ‏حتي يک دهم از فعاليت‌هاي من را هم در برنگيرد. وقتي که شما به عنوان يک فرد خارجي در يک کشور ديگر ‏نماينده پارلمان هستي، نمي‌تواني که فقط به مسائل کشور زادگاه خود بپردازي و بايد منافع و انتظارات مردمي را ‏که به شما راي داده‌اند در نظر بگيري. همچنين به عنوان يک خارجي مهاجر که وارد سياست آن کشور مي‌شوي، ‏بايد خيلي مواظب باشي که پذيرفته شوي و متهم به اينکه فقط به دنبال منافع کشور زادگاه خود هستي نشوي و ‏توازن را بتواني حفظ کني.‏ اعتقاد من اين است که مساله اصلي در ايران از نظر ما مساله رعايت حقوق بشر توسط حکومت است. هنگامي که ‏پس از بيست سال به عنوان عضو يک هيات پارلماني از مجلس هلند به ايران رفتم، در ديدارهاي رسمي با ‏نمايندگان مجلس ايران هم اين مساله را عنوان کردم و گفتم که مساله اصلي، حقوق بشر است. مساله شخصي من ‏هم همين است. دولت جمهوري اسلامي ايران بايد حقوق بشر را رعايت کند.‏ برخي مسئولين ايران در پاسخ به من گفتند که «خانم کريمي، ما اگر حقوق بشر را رعايت کنيم، که ديگر جمهوري ‏اسلامي نيستيم!» من گفتم که اين مشکل شماست... شما به همان تعهداتي که خود بدان پايبند هستيد، و از بيرون ‏به شما تحميل نشده، عمل کنيد. اگر رعايت حقوق بشر باعث شود که ماهيت جمهوري اسلامي عوض شود، من که ‏مساله‌اي با اين امر ندارم زيرا خواهان رعايت حقوق بشر هستم.‏"

درباره فرح کريمي

فرح کريمي روز 24 آبان 1339 در روستاي حسن آباد گروس، در استان کردستان بدنيا آمد. پدرش کشاورز بود و آنان همزمان با ورود فرح به دبستان به تهران مهاجرت کردند. وي سه برادر دارد و يکي از خواهرانش در جريان عمليات مرصاد( فروغ جاودان) کشته شد. فرح کريمي دبستان را در تهران آغاز و سپس براي مدتي همراه با خانواده به زنجان رفت، اما براي تحصيلات دبيرستاني دوباره به تهران بازگشت. در مهرماه 1357 در سن 18 سالگي همراه با ديگر جواناني که از يک سو شور و شوق انقلاب را داشتند و از سوي ديگر مي خواستند در دانشگاه دنياي تازه اي را پيدا کنند، به دانشگاه صنعتي اصفهان رفت و در رشته طراحي صنعتي به تحصيل پرداخت.

از شريعتي تا آلمان

فرح جوان، که اولين آشنايي هايش را با سياست لابلاي کتابهاي شريعتي يافته بود و از همان دوران دبيرستان با خواندن کتابهاي شريعتي با اين انديشه آشنا و فعاليت سياسي را آغاز کرده بود، پس از پيروزي انقلاب 57 به همکاري با کانون شريعتي پرداخت. اين فعاليت ها در دوران دانشجويي در اصفهان ادامه پيدا کرد. او و دوستانش در روزهاي انقلاب با فعاليت هايي چون برگزاري نمايشگاههاي عکس و کتاب با انقلاب همراهي مي کردند. او در اوايل سال 1360 دستگير شد و همزمان با آغاز درگيري هاي نظامي مجاهدين خلق در خرداد 1360 از زندان آزاد شد. اعدام شدن يکي از همکلاسي هاي دانشگاه و ازدواج او با يکي از هواداران سازمان مجاهدين خلق در ديماه 1360 باعث شد تا او به سوي مجاهدين خلق رفته و در تشکيلاتي که حالا ديگر مخفي شده بود، جذب شود. اما او يک عضو تازه جذب شده بود. با شدت پيدا کردن فشارها او و همسرش که يک خانه تيمي تشکيل داده بودند، به کردستان رفتند و پسرش در سال 1361 در يکي از روستاهاي کردستان به دنيا آمد. پس از مدت کوتاهي آنها از مرز سردشت به عراق رفتند و 24 ساعت بعد عازم استانبول شدند، جايي که زندگي دشواري در انتظار خانواده آنان بود. فرح کريمي در مصاحبه اش با سهيلا وحدتي مي گويد: "من شخصا با روش برخورد سازمان مجاهدين با اعضاي خود و بکارگيري آنها در جاسوسي و تهيه‌ گزارش‌هاي ‏دروني و استفاده ابزاري از افراد خيلي مشکل داشتم. رابطه شخصي بين زوج‌ها سعي مي‌شد نابود شود. من در آن ‏دوران زن جواني بودم که دوران بارداري را مي‌گذراند و قطع رابطه با همسرم خيلي روي من تاثير داشت. من ‏خيلي به سازمان انتقاد داشتم و آنها فکر مي‌کردند که ما به اندازه کافي انگيزه مبارزه نداريم.‏"

جدايي از سازمان

سازمان مجاهدين به فرح، پسرش و همسرش کمک کردند تا آنان از ايران به ترکيه بروند، ولي در ترکيه آنان را رها کردند. آنها پس از دوراني سخت توانستند خودشان را به آلمان برسانند و زندگي را در آن کشور آغاز کنند. در آلمان، سازمان که در اروپا سعي مي کرد خودش را جمع و جور کند، آنها را يافت و دوباره به تشکيلات جذب شدند. فرح و همسرش پس از ازدواج مسعود رجوي با همسر سابق مهدي ابريشمچي، مريم قجر عضدانلو، يا ماجراي انقلاب ايدئولوژيک، به پاريس رفتند و يک سال در محل فعاليت سازمان، زندگي کردند. فرح کريمي در مورد اين دوران مي گويد: "پس از آن من ديگر نتوانستم اين سيستم نابود کردن شخصيت انسانها را تحمل ‏کنم و برايم بسيار زجرآور بود. از يک طرف به خاطر وضعيت سياسي در ايران انگيزه کار داشتم، و از طرف ‏ديگر مي‌ديدم که اين سازمان، که من آن را «هيولا» مي‌ناميدم، هر چيزي، حتي فرزند را، از آدم مي‌گرفت. من ‏پسرم را هم نمي‌ديدم و انگار بچه سازمان بود، نه فرزند من. اين شيوه‌هاي سخت استالينيستي ترور شخصيت که خيلي ‏سخت بود، غير قابل تحمل شد.‏ به همين دليل از سال 1986 من به آلمان برگشتم. همسرم که خيلي به من علاقه داشت به آلمان آمد و پيش من برگشت. اما ‏سازمان به وي فشار مي‌آورد و او مجبور شد به عراق برود و يک سال آنجا بود و دائم بين سازمان و خانواده‌اش، ‏يعني من و پسرم، در نوساني پرگيرودار بود. ولي ديگر چيزي بين ما نمانده بود. ما نسبت به هم غريبه شده بوديم ‏و جدا شديم.‏"

مهاجرت به هلند

فرح کريمي پس از مدتي آشفتگي و سرگرداني تصميم گرفت به هلند برود. او مدتي بکلي از سياست زده شده بود و هيچ علاقه اي به فعاليت سياسي نداشت. مدت کوتاهي در آلمان درس خواند و با همسر کنوني اش که آلماني است ازدواج کرد و در سال 1368 به هلند رفت. يک سال قبل از آن در جريان عمليات فروغ جاودان( مرصاد) خواهرش که هنوز عضو سازمان مجاهدين بود، کشته شده بود. او تصميم گرفت ديگر کاري به ايران نداشته باشد. "بچه‌هاي مجاهدين را از نزديک ديده بودم و مي‌دانستم که که اين سازمان ‏نمي‌توانست يک آلترناتيو سياسي باشد. هم رژيم و هم سازمان مجاهدين بقدري ضدانساني عمل مي‌کردند که ‏نمي‌خواستم اصلا کاري با ايران داشته باشم.‏" او که زبان آلماني را فراگرفته بود، پس از مهاجرت خانوادگي به هلند، وارد دانشگاه شد و بسرعت و در همان چهار سال اول موفق به گذراندن دوره فوق ليسانس « روابط بين الملل» شد. اين موضوع براي هلندي هايي که مي دانستند دشواري آموختن زبان هلندي و درس خواندن تا چه حد است، شگفت انگيز بود. "من مي خواستم عضوي از جامعه هلند باشم. و پس از تحصيل بلافاصله شروع به کار کردم."

کار براي مهاجرين و همکاري با سبزها

نخستين کارهاي او پس از پايان تحصيل رياست يک پروژه "توانمند سازي زنان مهاجر و پناهنده" بود. او براي پيشبرد کارهايش از يک سو به پژوهش هايي متکي بود و از سوي ديگر از طريق لابي هاي گوناگون در ارتباط با مقامات دولت و مجلس قرار مي گرفت. اين پروژه با موفقيت به نتيجه رسيد و انگيزه فعاليت سياسي را در هلند براي فرح کريمي که حالا ديگر 35 سالگي را پشت سر گذاشته بود، فراهم مي کرد. او که در دوران دانشجويي با "حزب سبزها" آشنا شده بود، به دليل فعاليت هاي اجتماعي اش براي زنان به عنوان يک فعال اجتماعي به "حزب چپ سبز" پيوست. حزبي که در اروپا به هندوانه تشبيه مي شود، از بيرون سبز است، اما از داخل سرخي چپ ها را دارد. فرح کريمي در سال 1995 عضد حزب سبزها شد و بلافاصله به عنوان عضو شوراي مرکزي نيز انتخاب شد. در حالي که همچنان به فعاليت هايش ادامه مي داد.

اولين راي، به خودش

فرح کريمي در انتخابات 1998 هلند، که حزب سبزها توانسته بود توجه تعداد زيادي از مردم و هواداران را بخود جلب کند، شرکت کرد. حزب سبزها 11 کرسي در مجلس بدست آورده بود و فرح کريمي پس از نه سال اقامت در هلند، در اولين سالي که توانست در اين کشور حق راي داشته باشد، به عنوان نماينده مجلس انتخاب شد. تا پيش از اين او نه در آلمان و نه در هلند حق راي نداشت.

سياست و حقوق بشر

فرح کريمي نه سال به عنوان نماينده سبزها در مجلس هلند به فعاليت پرداخت و در اين دوره بيشترين تاکيد خود را روي حقوق بشر گذاشت. او در حوزه هاي مختلف فعاليت خود به موضوع حقوق بشر از جنبه هاي مختلف از جمله مسائل زنان، پناهندگان، آزادي بيان، آزادي مذهب و ساير جنبه هاي حقوق بشر گذاشت. فرح کريمي در مدت فعاليت خود در پارلمان هلند، در حوزه هاي مختلفي حضور داشت:

- افغانستان: فعاليت در افغانستان براي کمک به کار سازمانهاي غيردولتي در اين کشور. وي اولين بار در دوره طالبان در سال 2000 بطور غيررسمي به اين کشور سفر کرد. او در سفر به افغانستان فيلمي از وضع زنان اين کشور تهيه کرد که اين فيلم در برنامه "چهره ديگر" هلند نشان داده شد و تاثير زيادي روي مردم اين کشور گذاشت. او به دليل اينکه زن بود مي توانست با زنان افغاني چنين فيلمي را بسازد. از آن پس فرح کريمي در مورد افغانستان تلاش هاي زيادي کرده و تا کنون اين سفرها و تلاش ها ادامه داشته است. او همواره از حبيبه سرابي، تنها زن فرماندار در افغانستان حمايت کرده است.

- کوزوو: او در جنگ کوزوو به مقدونيه و آلباني سفر کرد و با مشاهده وضعيت اسفناک جنگزدگان براي کمک به وضع جنگزدگان در اين کشور تلاش کرد.

- فلسطين: او در طول دوران فعاليتش در پارلمان هلند، تلاش کرد تا سياست حمايتي دولت هلند از اسرائيل را به سمتي جهت بدهد که حقوق مردم فلسطين فراموش نشود. او دولت را وادار کرد تا کنترل هايي را بر عبور اسلحه آمريکا به اسرائيل که از طريق هلند صورت مي گيرد، اعمال کند.

- همکاري با جامعه مدني: فرح کريمي در پارلمان تلاش کرد تا رابطه خودش را با جامعه مدني، از جمله رسانه ها، سازمان هاي غيردولتي و نهادهاي مدني ديگر توسعه دهد.

‏- تاثيرگذاري بر ساختار سياسي هلند: او براي نخستين بار موضوع همه پرسي را که در هلند سابقه نداشته است، مطرح کرد و اولين بار همه پرسي در مورد قانون اساسي اروپا، با تلاش وي و دو همکار ديگرش صورت گرفت.

- ايران: فرح کريمي به مسائل ايران هم مانند ديگر مسائل خارجي هلند نگاه مي کند. او مي گويد: "ايران شايد ‏حتي يک دهم از فعاليت‌هاي من را هم در برنگيرد. وقتي که شما به عنوان يک فرد خارجي در يک کشور ديگر ‏نماينده پارلمان هستي، نمي‌تواني که فقط به مسائل کشور زادگاه خود بپردازي و بايد منافع و انتظارات مردمي را ‏که به شما راي داده‌اند در نظر بگيري." فرح کريمي پس از بيست سال دوري از ايران، همراه با يک هيات پارلماني به ايران سفر کرد و در اين سفرتاکيد او بر اين بود که ايران بايد حقوق بشر را رعايت کند. وي مي گويد: "من در هرنقطه از دنيا هرکاري که در حمايت و دفاع از حقوق بشر از دستم برآيد با استفاده از همه امکاناتم انجام ‏مي‌دهم و ايران استثنا نيست. من هميشه گفته‌ام که ايران براي من سياست خارجي است. من نه اهداف ‏سياسي را در ايران دنبال مي‌کنم، نه قصد زندگي در ايران دارم."

- کشورهاي خليج فارس: فرح کريمي در کنار ساير سياستمداران هلندي، سالهاست تلاش مي کنند تا با ايجاد فضايي مناسب در خليج فارس که متضمن رعايت حقوق بشر و جامعه مدني باشد، رابطه معقولي را در ميان کشورهاي اين منطقه تعريف کند. وي در سال 2006 به عنوان رئيس يک هيات حقوق بشر به عربستان سعودي سفر کرد و در حال حاضر در سازماني غيردولتي به نام Bridging the Gulf در اين منطقه فعال است. او معتقد است که در اين منطقه رشد روزافزون بنيادگرايي باعث خطر براي همه جهان و خود منطقه است. نمونه اين خشونت ها را در ترور تئو ونگوک فيلمساز هلندي توسط يک جوان مسلمان که در هلند بزرگ شده است، مي توان ديد. از سوي ديگر برخلاف بنيادگرايي در حال رشد يک حرکت فعال از سوي زنان براي افزايش حضور اجتماعي شان وجود دارد.

فرح کريمي پس از سه دوره حضور در مجلس هلند، به دليل اينکه حزب سبزها نتوانست وارد حکومت شود، از شرکت در انتخابات بعدي خودداري کرد. و تصميم گرفت در حوزه هاي بين المللي فعاليت کند. او در سال 2006 به عنوان کارشناس مشاور برنامه توسعه سازمان ملل متحد به افغانستان رفت تا به تقويت عملکرد مجلس اين کشور بپردازد. سازمان ملل اصرار زيادي داشت که او به عنوان زني که تجربه طولاني کار پارلماني دارد و با زبان مردم افغانستان سخن مي گويد، با پارلمان اين کشور کارش را ادامه دهد، اما فرح کريمي به اين نتيجه رسيد که کار کردن با پارلماني که 249 نماينده دارد، اما هيچ حزب و فراکسيوني در آن وجود ندارد، بسيار دشوار است.

فرح کريمي و ايران

موضوع ايران، حوزه اصلي فعاليت فرح کريمي نيست، اما او در اين مورد گفته است: "دررابطه با ايران معتقدم الان افرادي که در خارج کشور هستند و پتانسيل و امکانات کار و خدمت به ساختمان ‏جامعه مدني و حقوق بشر را دارند، مي‌توانند خيلي تاثيرگذار باشند و اين نقش را براي خودم هم مي‌بينم. اگر ‏جمهوري اسلامي از «شبکه سازي» مي‌ترسند، بايد شبکه سازي کنيم. اگر از انقلاب مخملي مي‌ترسند، بايد روي ‏انقلاب مخملي کار کنيم. منظور من اين است که از حرکت‌هاي اجتماعي که خواستار رسيدن به حقوق بشر هستند ‏حمايت کنيم و اگر از حقوق بشر مي‌ترسند، بايد روي حقوق بشر کار کنيم. و اگر هم نترسند بايد کار کنيم چون ‏اين حق طبيعي و اجتماعي مردم ايران است که از حقوق بشر بهره‌ور شوند. ما بايد امکانات موجود را بسيج کنيم ‏و نترسيم. و در اين راه خوب است که به همديگر انگ و برچسب نزنيم. يکي از مشکلات کار در خارج کشور اين است که حتي کساني که امکاناتش را دارند که تاثيرگذار باشند، به جاي ‏همکاري و همياري با هم، در انتقاد و ايرادگيري از هم مي‌مانند. گاهي شما ايرادي داري، و فکر مي‌کني بهتر ‏مي‌تواني کاري را انجام دهي، اشکالي ندارد. ولي شيوه تخريبي و حذفي که ديگري را با انگ و برچسب از ميدان ‏بدر کنيم اصلا مناسب نيست. مگر ما چقدر نيرو داريم که اينقدر ضربه مي‌زنيم و ولخرجي مي‌کنيم؟"

بازگشت به ايران

فرح کريمي پس از بيست سال به ايران بازگشت. او همراه با گروه پارلماني هلند به ايران سفر کرده بود، با اين وجود در ايران توسط ماموران اطلاعات بازجويي شد و برخي اسناد و مدارکش مورد بازديد قرار گرفت. وي که آخرين بار در سال 2005 به ايران سفر کرده بود، پس از اينکه مورد آزار ماموران اطلاعات قرار گرفت، ديگر به ايران سفر نکرد. فرح کريمي در مورد اين سفر مي گويد: "رفتن به ايران جديد براي من بسيار جالب بود. با افرادي آشنا مي شدم که برخلاف من که از اين سوي راديکاليسم آمده بودم، انها از آن سوي راديکاليسم آمده بودند، اما ما با هم کنار مي آمديم. تجربه باارزشي بود. و اين ديدار در فعاليت هاي بعدي من اثري بسيار داشت."

از فرح کريمي تا کنون دو کتاب منتشر شده است:

1) «راز آتش»، اين کتاب خاطرات و سرگذشت اوست که جز به زبان هلندي به زبان اسپانيايي هم ترجمه شده است. اين کتاب در سال 2005 چاپ شده است.

2) «نبردگاه افغانستان»، کتابي است در مورد تجريبات فرح کريمي در افغانستان، اين کتاب در سال 2006 به زبان هلندي چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:25  توسط حسنی سعادت  | 

سرباز گیری در خیابانها

بر اساس تصویب کمیسیون وظیفه عمومی نیروی انتظامی، از هفته جاری برخورد جدی با مشمولان غایب و سربازان فراری آغاز می شود.بر اساس این طرح، با کسانی نیز که اینگونه افراد را به کار بگیرند، چه در بخش دولتی و چه خصوصی، با شدت بیشتری برخورد خواهد شد.

در کمیسیون وظیفه عمومی نیروی انتظامی که با حضور سردار کارگر، رئیس سازمان وظیفه عمومی ناجا، سردار رادان فرمانده انتظامی تهران بزرگ به همراه جمعی از مسوولا‌ن این سازمان برگزار شد، دستگیری و ناامن کردن اجتماع برای مشمولا‌ن غایب وسربازان فراری مورد تاکید کمیسیون قرار گرفت.

سردار کارگر در همین ارتباط اعلام کرد: "با توجه به ابلا‌غیه اخیر سردار فرماندهی ناجا، کلیه نیروهای انتظامی اعم از پلیس راه، اداره اماکن و ایستگاه‌های ایست و بازرسی موظفند از هموطنان مدارکی دال بر روشن شدن وضعیت خدمت وظیفه عمومی آنها درخواست نمایند که در صورت نداشتن، با این گونه افراد برخورد می شود".

رئیس سازمان وظیفه عمومی نیروی انتظامی با تاکید بر اینکه همراه داشتن کارت پایان خدمت و یا معافیت الزامی است، افزود: "تمامی هموطنان می بایست در هنگام مسافرت و مراجعات خود به مراکز و نقاط مختلف کشور کارت پایان خدمت و یا معافیت همراه داشته باشند".

وی همچنین خاطر نشان کرد: "موسسات دولتی و خصوصی حق به کارگیری مشمولا‌ن غائب را ندارند در غیر این صورت برابر مقررات با آنان برخورد قانونی صورت گرفته و به مراجع قضائی ارجاع خواهند شد".

برابر ماده 63 قانون خدمت وظیفه عمومی، استخدام مشمولا‌ن غایب در موسسات خصوصی، کارخانه‌ها و کارگاه‌ها ممنوع است و مأموران نیروی انتظامی موظف به کنترل وضعیت اینگونه افراد هستند.همچنین در صورت استخدام مشمولا‌ن غایب، با استخدام کنندگان "برابر قانون" رفتار خواهد شد.

فراری ها را معرفی کنید

در همین راستا معاون وظیفه عمومی فرماندهی انتظامی استان سمنان از مردم، به ويژه جواناني كه در سن مشموليت قرار دارند خواست تا "كارت پايان خدمت و يا هر مدركي كه روشن‌كننده وضعيت خدمت وظيفه عمومي آنها باشد را در همه‌حال به همراه داشته باشند در غير اينصورت با آنها برخورد قانوني مي‌شود".

وی ضمن اشاره به آغاز طرح فوق گفت: "مرحله ‌اطلاع‌رساني و هشدار به مشمولان غايب و سربازان فراري به اتمام رسيده و مرحله دوم كه برخورد قانوني است از روز شنبه آغاز می شود و اين افراد پس از دستگيري به خدمت اعزام مي‌شوند".

سرهنگ سعيد عليان افزود: "هيچ‌يك از اين مراكز حق استخدام و به كارگيري اين افراد را ندارند در غير اينصورت با صاحبان موسسات مذكور و كارفرمايان متخلف برخورد قانوني صورت گرفته و به مراجع قضايي معرفي مي‌شوند".
وي همچنین از مردم خواست" چنانچه اطلاعي از محل سكونت، تردد و يا اشتغال مشمولان غايب و سربازان فراري دارند از طريق پليس ‪ ۱۱۰‬و يا اين معاونت اطلاع دهند".

معرفی اجباری

نیما پسری است 25 ساله که 4 سال پیش باید به سربازی اعزام می شد اما عزم خود را جزم کرد که به خدمت سربازی نرود.وی در این مورد به روز می گوید: "با وضعیتی که پیش آمده مجبورم خود را معرفی کنم چون نمی توانم تمام مدت در خانه بنشینم و هیچ جا نروم. برای کارم نیز بیش از پیش مشکل خواهم داشت.تا کنون برای یافتن کار به اندازه کافی دردسر داشتم در حالیکه خطری کارفرمایان را تهدید نمی کرد اما با این اوضاع جدید،دیگر کسی مسئولیت نخواهد پذیرفت و خود را به خاطر من به خطر نخواهد انداخت".

وی اضافه می کند: "کل قانون سربازی است که مشکل دارد.چرا من باید در سنی که پرانگیزه و جوان هستم، دو سال از عمرم را در سربازخانه ها بگذرانم.مگر آنانکه به سربازی رفتند چه امتیاز بیشتری از منی که نرفته ام، به دست آورده اند".
نیما از مشکلات خود در این 4 سال می گوید: "بزرگترین مشکل موجود،سفر به خارج از کشور است. خانواده ای در آنجا دارم که می توانند کمکم کنند اما به خاطر کارت پایان خدمت نمی توانم از این موقعیت استفاده کنم. مشکل دیگر یافتن کار است که خود دردسری بزرگ به حساب می آید. نمی توان بدون کارت پایان خدمت در یک جای آتیه دار استخدام شد و تنها باید به کارهای موقتی بسنده کرد. همه این مشکلات باعث می شود که ازدواج نیز سخت شود چرا که خانواده ها حاضر نیستند دختر خود را به کسی بدهند که می دانند با مشکلات زیادی روبرو خواهد شد".

وی تصمیم دارد در چند روز آینده به صف متقاضیان خدمت سربازی بپیوندد در حالیکه در نگرانی از وقوع جنگ به سر می برد.

رسول مردی است 50 و اندی ساله. او که هیچگاه به سربازی نرفته، اینک می گوید:"نمی دانم با این وضعیت چه اتفاقی خواهد افتاد. اکنون من خود کارفرما هستم بدون داشتن کارت پایان خدمت، در حالیکه مرا از استخدام اینگونه افراد منع می کنند!"

وی اگر چه بعید می داند که با توجه به سن و سالش از او هم ارائه کارت پایان خدمت بخواهند، اما
این را نیز می افزاید که:" در طول زندگی سختی های بسیاری در این رابطه کشیدم اما خوشحالم که دو سال از عمرم را تلف نکردم".

راضی نیستم

خانمی که فرزندش در سن سربازی است، با نگرانی می گوید:"تمام هوش و حواسم به این ماجراست که چه کار باید بکنم.دلم می خواهد به هر ترتیبی شده امکانی فراهم کنم تا مانع رفتن پسرم به سربازی شوم.نگرانم.پسران بسیاری را در جمع خانواده و آشنایان دیدم که مثل یک دسته گل به سربازی اعزام شدند اما در بهترین شرایط سیگاری و در بدترین شرایط معتاد از آنجا بیرون آمدند.البته بودند کسانی نیز که مشکلی برایشان به وجود نیامد اما پذیرش این ریسک برایم سخت است".
وی می افزاید:" همسرم معتقد است سربازخانه های این دوره با سربازخانه های دوران آنها بسیار تفاوت کرده و اتقافات بد و بعضا بی شرمانه ای در آنجا رخ می دهد. البته من مدرکی ندارم و حتی شاهدی را نمی شناسم که چنین ادعایی را ثابت کند.تنها شنیده ای است که دهان به دهان می چرخد و حتی می تواند توهمی بیش نباشد. اما پخش اینگونه شایعات دل مادر را می لرزاند. یک عمر پسر بزرگ کردم. از خیابان رفتنش هم هراسانم.این نگرانی مرا پسرم نیز می داند و این خود نیز دلیلی می شود برای فرار وی از سربازی. دلم می خواهد پسرم نیز در راه خدمت به کشورش قدمی بردارد اما دو سال غیر منطقی است. مگر در کشورهای دیگر که دختر و پسر مدتهای کوتاهی نظیر 6 ماه يا سه ماه به سربازی می روند چه اتفاقی برای کشورشان می افتد؟"

سرباز لازم دارند

عابد پسر دیگری است که به تازگی خدمت سربازی اش را به پایان رسانده است.وی به محض پایان تحصیلات دبیرستانی به ستاد اعزام مشمولان سربازی رفت با مدرکی دال بر معافیت.وی صافی کف پا داشت. پزشکان نیز آن را تایید کردند و او را از انجام اعمالی که وضعیت کمرش را به خطر بیاندازد، منع کردند، اما: "وقتی به دفتر رفتم و تمام مدارک را نشان دادم با اینکه صافی کف پا جزو دلایل معافیت از سربازی بود نپذیرفتند و هیچ دلیلی هم ارایه ندادند. تنها مامور جوانی که آنجا بود، به طور خصوصی به من گفت الان در دورانی هستیم که خطر احتمال وقوع جنگ وجود دارد. و اگر شخص قدرتمند نباشد، معافیتش را نادیده می گیرند تا سرباز آماده داشته باشند".

وی می افزاید: "با این وضع کمر من اگر جنگی رخ می داد چه کار می توانستم بکنم. چه کسی تاوان پس می داد. مگر همین الان که برای درد کمر به پزشک مراجعه می کنم کسی حق ویزیت پزشک را می پردازد؟"

وی معتقد است: "به نظر من اکنون که حرفهایی درباره جنگ مطرح می شود،سخت گیریها آغاز شده است.تاکنون چنین سختگیریهایی نمی شد که در خیابان به جست و جوی سرباز فراری ها مشغول شوند.این بی تابی و شتابزدگی نشان از نیاز آنها به سرباز دارد".

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 0:23  توسط حسنی سعادت  | 

مطالب قدیمی‌تر